سه‌شنبه ۳ نوامبر ۲۰۰۹

دریچه ای به حقوق

مرسی بابت اسامی پیشنهادی تو رو خدا یک وقت در ارسال مطالب اینقدر اشتیاق نشون ندید چون بلاگر حجمش محدود است
http://www.window-to-law.blogspot.com/

یکشنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۰۹

کی گفته هر چقدر پول بدی همون قدر آش می خوری


در دو قسمت قبل علی آقا متنبه شد و تصمیم گرفت یک کار و کاسبی حلال را ه بندازه ، بله ، یک کله پزی دور و بر پارک ساعی ، راه انداخت و چند تا کله کاکل زری و چشم آبی هم پلیش کرد و گذاشت ، توی ویترین
حسن آقا که به جمع فهمیده ها پیوسته بود ، بعد از ورزش نرمش تماشا ، از پله های پارک ساعی همین طور که سبیل هایش را تاب می داد و کتش را روی شانه هایش یک وری انداخته بود وکفش های خوابانده اش را به خاک می کشید ، وارد کله پزی شد ، رو کرد به شاگرد علی آقا گفت : بچه دو تا کله ، چار تا چشم ، هشت تا پاچه ، یک تانکر آب به اضافه ی پیاز زیاد
شاگرد یک تانکر آب ، دو تا کله ، چارتا چشم ، هشت تا پاچه ، بدون پیاز روی میز گذاشت
حسن اقا پس از خوردن کله پاچه و استخوان هاش رو هم نمی دانیم چه کار کرد ، دستمالی قرمز مشکی ،از توی جیب مبارکش در آورد و نه ! دهنش رو پاک نکرد دست هاش رو هم پاک نکرد ، با دستمال دو طرف سیبل های چربش رو محکم کشید و از اون جایی که کله پاچه بسی چسبنده است ، حالت بهتری گرفت و تاب بهتری خورد ، راشو گرفت و با کفشاش کلش و کلش از در کله پاچه ایی زد بیرون ، شاگرد علی آقا که حسابی کله اش بوی قورمه سبزی می داد ( تابستونا قورمه سبزی نخورید ، سامان گلریزمی گه، کله تون بوی شوید می گیره و همه می فهمن کلتون بوی قورمه سبزی می ده ، براتوت گرون تموم می شه )،کت حسن آقا رو کشید و گفت : های داداش ، مث این که یادتون رفت ،حساب کتاب کنید
حسن یقه شاگرد رو گرفت و گفت : بینم ،دیگه از این غلطا ، که کردی نمی کنی ااااااا
دماغ کج و معوجش رو هم گرفت جلوی شاگرد علی آقا و شاگرد علی آقا هم که سرش بوی قورمه سبزی می داد نگاهی به دختر میز بغلی کرد که بر و بر نگاهشون می کرد مشتی حوله دماغ حسن آقا کرد ، و یک قطره خون دماغ حسن آقا را تر کرد و سریعن شماره 110 رو گرفت و با پیاز داغ فراوان شرح کشاف داد
از اون جایی که دماغ حسن آقا سال های قبل شکسته بود ، شاگرد علی به پرداخت دیه دماغ محکوم شد و متاسفانه حسن آقا تبرئه شد
چون غذا خوردن و نپرداختن پول هیچ گونه جرمی نیست ، الان سال هاست از این ماجرا می گذرد و تمام تیر و طایفه حسن آقا کله پاچه مجانی میل می فرمایند و تا به حسن آقا می گویند بالای چشمت ابرو است دستش را توی دماغ مبارکش می چرخاند و اندکی خون و 110

دوستان لطف کنند بگند چرا جرم نیست و چه حکمی دارد جزو چه دسته ای است
یک کلید خودم بدم
علی به میل خودش غذا رو جلوی حسن می گذارد پس....
http://pararin.blogspot.com یک کمی به روز است

پنجشنبه ۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

خانه به دوش

من طبق معمول در حال اسباب کشی مطالبم از این وبلاگ به اون وبلاگ م
امروز هم از بلاگفا کوچ کردم اومدم این جا
نمی دونستم چطوری باید آرشیو رو بیارم
در نتیجه ، دستی همه رو وارد کردم
نمی دونم فونت ها کدوم راحت خونده می شه ، اگر مشکلی بود بگید
شاید حوصله ایی پیدا شد و درستش کردم
عکس ها هم نمی دونم چرا به محض ورودشان به فتوشاپ ( آدرس پایین رو باید عوض می کرد) دچار آنفولانزای بی کیفیتی شدند

اما این بار کلاغه در نقشی متفاوت


عدم وجود عقل در مجنی علیه نیز موثر در تغییر عنوان نوع جنایت نیست هر چند به دلیل عدم حصول تساوی که لازمه اجرای مجازات قصاص است این کیفر ساقط و به دیه تبدیل می شود
روزی بود روزگاری بود ٬ نه ببخشید یکی بود یکی نبود ٬ زیر گنبد کبود هیچ کی نبود غیر خدای مهربون
البته بعدان سرو کله یک سری آدم پیدا شد ٬ در شهری به نام هرت ٬ یک پادشاهی بود که یک دختری داشت به زیبایی شاه پریون ( که البته ما با این ها کار خاصی نداریم ٬ محض اطلاع گفتم )
و یک سری برج زیبا (فتوشاپم نصب نیست ٬ نمی تونم بکشم ٬ تخیلتون رو به کار بیندازید )
دو برادر بودن که در پنت هاوس این برج زیبا ( به ظاهر زیبا ) (حوالی ونک ) زندگی می کردند ٬ اسم این دو برادر ٬ نه ! نه ! کاملان اشتباه حدس زدید علی و حسن نیست ( علی و حسن برای تعطیلات به جزایر قناری رفتن و این که از کجا پول آوردن به کسی ربطی نداره ٬ شاید قولکشون رو پاره کردن ) از دو میهمان به نام های قلی و مراد (مراد هم وزن قلی نیست ) پس از قلی و ولی استفاده می کنیم
که از بد روزگار برادر دومی که ولی می باشد یا از خوش روزگار (خیلی البته به ما ربطی نداره ) خل از آب در اومد یا آمد (گیر ندید محاوره و کتابی قاطی شد ) ٬ یک روز که هوا ابری بود (البته پرده کشیده بود من حدس زدم هوا ابریه) ٬ قلی ٬ ولی رو خفه کرد ٬ بعد سهم الارث ولی رسید به قلی و دیه هم نمی دونم ٬ حتمان به خودش که نمی رسه باز ٬ ولی قلی کور خونده بود ٬ بله ٬ قانون گذار ما باهوشه (گردو خورده ٬ وکلای عزیز صبح ها همراه پنیر یک عدد گردو میل کنید ٬ از خودم نمی گم ثابت شده )
طبق ماده ۸۸۰ : قتل عمد از موانع ارث محسوب می شود
و عجب گردشیه این روزگار ٬ چون قلی فکر این جا رو هم کرده بود ٬ خودش یک بازیگر میهمان به نام گلی شایدم سلی ( مخفف سولمازه نه سلیمون ) دعوت کرده بود ٬ بدون هماهنگی ٬ در نقش خواهر
و با وی تبانی کرد ٬ که چی ٬ خونه برسه به اون ٬ بعد با هم نصف کنند
قصه ما به سر رسید برای اولین بار کلاغه (قلی) به خونه اش رسید
نه کلاغه هیچ وقت به خونه اش نمی رسه
قلی ! نکن چاه بهر کسی ٬ سلی شایدم گلی ٬ پول ها رو برداشت و در رفت
سر قلی بی کلاه موند
و البته ٬ گلی با پول ها به داخل یک دره پرت شد و ماشین آتش گرفت ( من از جزئیات بی اطلاعم ٬ توضیح نخواهید )
الان وکلای عزیز قوزفیش شدن
یک توصیه : سریال های زرد تلویزیون رو نبینید ٬ بحث های داغ وب من رو دنبال نکنید ٬ بد آموزی داره
اوه سناریو ایراد داره هنوز خونه رو نفروخته بودن چطوری پول ها رو برداشت
پوآرو یا کارآگاه گجت ٬ کجایید ٬ به دادمون برسید ٬ مسئله پیچیده شد

جنایتکار همیشه به محل وقوع جنایتش باز می گردد

جنایتکار همیشه به محل وقوع جنایتش باز می گردد
نقش ها :
علی
حسن
ولی
............. سیگارش رژلبی بود ( وزارت ارشاد منبع رژلب را معدوم کرد )
هرکول پوآرو
جوانی که بر تیر برق تکیه کرده بود ( به جای ایراد گرفتن به این اسم سوادتون رو تقویت کنید اسم کاملن سرخپوستی می باشد )
بچه
کمپوت گیلاس
پرده کرم رنگ اول
خانه ولی
چهار صندلی دور میز روی میز لیموناد
حسن : کمی لیموناد بریز
علی : کافی است
حسن : ولی جان سرت را جلو بیاور می خواهم سر این لیموناد را به نشانه علاقه به سر سرت بکوبم
حسن : به سلامتی ولی
علی : به سلامتی ولی
............ ( سیگارش رژلبی بود ) : ها ها ها ! سلااااااامتیه خیلی سلامعته ، تاکسی درمی شده سرش مثل شاتوت شده
علی و حسن بطری در دست ...............( سیگارش رژلبی بود) را از محل خارج کردند
پرده بی رنگ دوم
جوانکی به تیر برق بسته شده بود (گره داستانی ) و سوت می زد
بع بعو بع بعو ( صدای آمبولانس ) - صدای ماشین پلیس رو بلد نیستم
هرکول پوآرو از ماشین پیاده می شود
هرکول : بچه ! سطل آشغال رو بگرد
بچه : چشم قربان
هرکول : چیزی یافتی
بچه : بله قربان چهار ته سیگار که یکیش رژلبی است
پرده آبی سوم
هرکول بر کف زمین نشسته چهار زانو دو انگشت اشاره اش را توی دهانش می کند خیس که خورد به صورت دایره وار روی سرش می چرخاند
هرکول : یافته ام ، بچه ! ، خلافکار همیشه به محل جنایتش باز می گردد
پرده گل گلی 4
علی : خلافکار همیشه به محل وقوع جنایتش باز می گردد بهتر است به خانه ولی بروم و حسن را دستگیر کنم تا خودم تبرئه شم
حسن : عجب خنگی ام من ، خلافکار همیشه باید به محل وقوع جنایتش برگردد من آدرس رو یادم رفته
.............( سیگارش رژلبی بود) : نگران نباش من خودم راه را نشونت می دم من تمام مسیر را سیگار رژلبی ریختم ولی گویا ، این نمایش نامه نویس زیادی هرکول را خنگ نوشته که نتونست تو رو دستگیر کنه باید شخصن خودمون رو تحویل بدیم تا از شر این نمایش نامه مزخرف خلاص شیم
پرده حریر 5
جلوی خانه ولی ماشین پلیس برای...........(سیگارش رژلبی بود ) ترمز کرد ............
علی آقا سوار ماشین پلیس است و اشک می ریزد
علی : ولی قبلن جنایتکار به محل وقوع جنایتش باز می گشت
پرده گونی نمای 6
حسن آقا پشت تیر برق مخفی شده بود وبطری را سر می کشید و روی انگشت شستش نوشته بود (البته به نشانه پیروزی )
جنایتکار همیشه به محل وقوع جنایتش برمی گردد
حسن : به سلامتی زکریای رازی
جوانی که بر تیر برق تکیه کرده بود : کور خوندی من گره داستانی هستم که در لباس مبدل ظاهر شدم که کسی بازام نکنه ، دستها بالا
هرکول : آفرین گره داستانی ، گفتم که جنایتکار همیشه به محل وقوع جنایتش باز می گردد
پرده فولادی 7
ماده 224 قانون مجازات
قتل در حال مستي موجب قصاص است مگر اينكه ثابت شود كه در اثر مستي به كلي مسلوب الاختيار بوده و قصد از اوسلب شده است و قبلاً براي چنين عملي خود را مست نكرده باشد و در صورتي كه اقدام وي موجب اخلال در نظم جامعه و يا خوفشده و يا بيم تجري مرتكب و يا ديگران گردد موجب حبس تعزيري از 3 تا 10 سال خواهد بود
پشت صحنه یا پرده : اگر بعد از جنایت مواد الکل دار خورده شود(روم به دیوار لیموناد)
تاثیری در اراده نداشته قتل عمد است ولی به دلیل سرعت پخش الکل کسی قادر به تشخیص نیست ( یاد نگیرید )
پرده فولادی (2) 8
پزشکی قانونی قادر به تشخیص نیست خوردن لیموناد قبل از وقوع قتل بوده یا بعدش
حسن تبرئه شد چون کهولت سن داشت 80 ضربه هم بخشیده شد
پشت صحنه یا پرده : ماده ۱۷۴ : حد شرب مسکر برای زن و مرد ۸۰ ضربه شلاق است
پره آهنی 9
علی پشت میله
حسن و ......... ( سیگارش رژلبی بود ) اون طرف با یک کمپوت
حسن : علی جان این کمپوت رو گرفتم بخوریم خودمون این گیلاس رو هم تو بزن
نگران نباش بالاخره جرم معاونت داشتی و همین طور که می دونی هر جنایتکاری یک روزی به محل وقوع جناینش برمی گرده یعنی تو هم آزاد می شی و می ای
پرده سیاه 10
پرده سیاه بود ما چیزی ندیدیم

چگونه وکیل خود باشید (بعد از خواندن این مطلب )

وکلا ۴ دسته اند البته امیدوارم وقتی من به شغل شریف وکالت روی آوردم دسته پنجمی هم به این ۴ دسته اضافه گردد
حال کدامیک از این گروه ها موفق تر اند برمی گردد به دیدگاه و نقطه نظر آدم ها در زمینه موفقیت
دسته اول
از نظر من که اصلا شاید هم نظر کارشناسانه ایی نباشد ، دسته ایی هستند که نه سواد دارند نه جرات
ولی گزینه هایی برای موفقیت دارند
۱- حرافی
۲- داشتن روابط یا رابط در شعب مختلف در دادگاه های متفاوت
۳- در اختیار داشتن پول و بلد بودن فنون باج دهی
این دسته وکلا جزو وکلای همیشه موفق مملکتی می باشند و هیچ پرونده نا موفقی در آستین جادویشان بیرون نخواهد آمد
دسته دوم که اتفاقا سواد حقوقی بالایی دارند و از حس انسان دوستانه نیز برخوردان و به قول افشین قطبی دل شیری هم دارند
این دسته از شهرت و محبوبیت والایی هم در جامعه ملی و هم بین المللی برخوردارن ( که شاید خود موفقیتی باشد)
ولی یک پرونده موفقیت آمیز هم در آستین ندارند ، چرا که با همان پرونده اولی همراه با موکل خود راهی زندان اوین که خیلی هم خوش آب و هوا است (الان قزل حصار ) منتقل می شوند و دسته جمعی سال های خوشی را برای نوشتن رمان می گذارند که البته ممکن است نوبل ادبی نصیبشان شود
دسته سوم نه حراف است نه روابط و رابط دارد نه هم از فن باج دهی بوی برده است نه سواد دارد نه هم دل شیریی دارد ، این گروه روح بسیار لطیفی دارند و به وکیل خانواده البته نه سبز نه هم زرد معروف اند ، وظیفه این گروه طلاق دادن شوهر ها و زن های ناسازگار است که البته صد البته اون کنارا روح لطیف زمیه تجدید فراشان را فراهم می کند در یکی از این پرونده های طلایی
دسته چهارم نه حراف است نه روابط و رابط دارد نه هم از فن باج دهی بوی برده است نه سواد دارد نه هم دل شیری دارد نه هم روح لطیفی برای تجدید فراش
این دسته از زور بازوی بالایی برخوردار است و این وکلا اصولا وکلای تجربی و پایه ۳ می باشند و در جامعه به شر خر شهرت یافته اند
که هر آدمی با دیدنشان در جا از ترس زهره ترک می شود و جابه جا جان به جان آفرین تسلیم می کند

قاکوپیان


تو كار آموزي ، نگاه عاقل اند صفيحي به هم انداخت ! منم با خجالت اندكي سرخ شدم ( نه بابا من سبزه ام سرخ نمي شم ) ، گفتم : نه ، دانشجو ام گفت : گفتم ! تيپت به كارآموزا نمي خوره گفتم : چطور ! گفت :( ببخشيد به دليل كمي واژگان موجود در ديگشنري مغزم مجبورم هي بگم گفت و من چون مخترع هستم به جاي تنوين همه جا از نون استفاده كردم به حساب بي سوادي اين حقير نگذاريد) آخه كارآموزا اولان كوله پشتي نمي ندازن ، دومان مانتوهاي اين تيپي و رنگي نمي پوشن ، شلوار جين و كفش اسپورت هم همين طور نگاهي به وكلا و كارآموزاي دفتر انداختم ! كاملان حق با اون بود ، پسرها حتي توي گرماي 40 درجه هم كتشون رو در نمي آوردن و انگار جزيي از وجودشون بود ، همه هم يك كيف چه دختر چه پسر به شكل مكعب مستطيل و رنگ قهوه ايي به دست داشتن ( گمانم كانون بين اعضاش تقسيم كرده ! مگه مي شه كيف هاي همه اين قدر شبيه باشه ) خانوم ها هم يك مقنعه سياه و يك مانتو و شلوار سياه تنشون و ژست روشنفكري رو هم با سيگار پست لبشون تكميل كرده بودن ( من هم يك پك به سيگار زدم شايد شبيه بقيه شم نزديك بود خفه شم )، آقايون هم با يك عدد كفش ارسي مزين شده اند اولين بار كه وارد دفتر شدم ديدم يكي آرم كت شلوارش رو نكنده ! بعدان ديدم خيلي ها نكندن ! بقي زدم زير خنده ! ولي بعد پيش خودم گفتم چرا آرم كت شلوارهاي همه با جنس هاي متفاوت يكيه ؟ چشم هام رو ريز كردم ، عينكم رو هل دادم به سمت جلوي دماغ تقريبان غول پيكرم تا بهتر جهان اطرافم رو ببينم ! ( آرم كانون وكلا ) كم كم متوجه شدم بجه غير از دفتر بيرون توي خيابون هم آرم رو از روي كت و مقنعشون نمي كنن ! از روي سادگي و بچه گي به يكي از بچه ها گفتم ! آرم كانون رو توي خيابون نزنيد آخه همه فكر مي كنند آرم كت شلوارتون رو يادتون رفته بكنيد نگاه غضبناكي به من انداخت من از اين حرف هاي احمقانه تا دلتون بخواد مي زنم ( هنوز كه وكيل نشدم در عالم بچگي خودم سير مي كنم ) يك بار به يكي از وكلا از اون جايي كه با دوستام زياد حرف هاي عجيب مي زنيم ، گفتم : من توي كتابخونه كتاب ور مي دارم چي ! ( به نظرم دزديه فرهنگي كار توپي مي اومد) از فرداش دقيقان روزايي كه من توي دفتر بودم هر روز يك تيكه از طلاهاي منشي دفتر گم مي شد ، با اصرار هم مي گفت من مطمئنم كه اين جا گمشون كردم ( بعدان مامانش زنگ زد گفت همش توي خونه است ) بعدام يك ساعتي گريه كرد منم كه تخصص دارم خودم رو به خريت بزنم به روي خودم نياوردم خلاصه من نه تيپ ان نه اخلاق ان وكيل نمي شم وكالت رندي خاصي مي خواد

مرد همیشه در صحنه پلنگ صورتی


برای خواندن متن روی عکس کلیک کنید
عکس بزرگ شود

مهمان ، درخت ، اسید


چهارشنبه ۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

باغچه خودت را بیل بزن

زنبور فراری


ماده 181-گر كسي كندو يا محلي براي زنبور عسل تهيه كند زنبور عسلي كه در آن جمع مي شود ، ملك آن شخص است همين طور است حكم كبوتر كه در برج جمع مي شود
فكر مي كنيد قانون گذار چرا اين قانون رو ايجاد كرده الان خدمتتون عرض مي كنم ، حسن آقا و علي آقا رو يادتونه يك روز حسن آقا با غبغبي باد كرده و چوبي در دست يادم نيست شايدم قفل و فرمون در دست مي ره سراغ كندو علي آقا و فرياد زنان مدعي مي شه كه يكي از زنبورهاش اومده اينجا مهموني و برنگشته علي آقا از حسن آقا نشوني زنبور مورد نظر را مي خواهد حسن :" زنبور من به دومين ناخن از سمت راست دست چپش لاك قرمز زده "
خلاصه با بدبختي و آزمايش دونه دونه ناخنهاي زنبورها و مطمئن شدن از وجود نداشتن استون (الان استون براي ناخن ضرر داره ، لاك پاك كن استفاده كنيد)زنبور فراري مزبور را ظرف مدت 24 ساعت پيدا كردن و خانواده اين گمشده را از نگراني در آَوردن مژدگاني نيز صرف امور خيريه گرديد و حسن آقا چون به حقوق حيوانات الاخصوص حيوانات كوچك را رعايت نكرده بود و بستري را براي فرار زنبور خاطي فراهم نموده بود ، در پايان داستان براي عبرت گرفتن سايرين و هر آدم خطا كاري بايد به سزاي عملش برسد به 24 نيش زنبور محكوم شدو طبق بند پناهندگي ماده مزبور شكل گرفت

شلیک مرگ بار تیر آهن


ماده 120 – اگر صاحب ديوار به همسايه اذن دهد كه بر روي ديوار او سر تير بگذارد يا روي آن ، بنا كند هر وقت بخواهد مي تواند از اذن خود رجوع كند مگر اين كه به وجه ملزمي اين حق را از خود سلب كرده باشد
6 سال تمام بود كه علي آقا سعي داشت سر تير روي ديوار قرار هد ولي حسن آقا مثل يكي از شخصيت هاي دوست داشتني و مورد علاقه من در گاليور مي گفت : من مخالفم
تا اين كه يك روز خود حسن آقا اين پيشنهاد را مي دهد ولي همين كه سر تير روي ديوار قرار مي گيرد و تمام مي شود حسن آقا از اذن خود برمي گردد
الف – حسن آقا ديگر نمي تواند از اذن خود برگردد
ب- حسن آقا به دادگاه شكايت مي كند ولي خودش محكوم مي شود
ج- حسن آقا با اره برقي ، فلز بر و كلنگ به جان تير و ديوار و.....مي افتد
د- علي آقا به قتل مي رسد
ه – هيچكدام
چ – همه موارد فوق
جواب صحيح گزينه هيچكدام است ، حسن آقا به دادگاه شكايت مي كند ولي محكوم نمي شود
البته از ماده زيرميزي هم استفاده نمي كند ، چون من هر چه گشتم در قانون چنين ماده ايي نيافتم
علي آقا به 5 بار اعدام محكوم مي شود ، كه با توجه به اينكه موكل اينجانب بود از يك بار مرگ حتمي نجات پيدا كرد و به 4 بار اعدام و 5سال كار مشقت بار در معدن محكوم شد ، كه البته ما اميدوار هستيم طي اين 5 سال هر سال در 22 بهمن يك عفو به علي آقا بخوره و ايشان به حبس ابد محكوم شوند
البته جا دارد اينجا ذكر كنم هنوز حق الوكاله اينجانب به طور كامل پرداخت نشده گويا در معدن به علي آقا حقوق مي دهند و ايشان به صورت اقساط پرداخت مي كنند

شرک و حیوانات ضاله


ماده 171-هر كسي حيوانات ضاله پيدا نمايد بايد آن را به مالك آن رد كند و اگر مالك را نشناسد بايد به حاكم يا قائم مقام او تسليم كند والا ضامن خواهد بود اگر چه آن را بعد از تصرف رها كند اصلا تعجب نكنيد شرك چون صاحب خر موجود در عكس رو نمي شناسه وظيفه خودش مي دونه كه تحويلش بده به حاكم ، حالا داره مي ره دم دادگاه يا همچين جاي ، حالا بماند كه با نيت پاك شرك چه برخوردي مي شه